عقیق فیروزه ای 3

خرید بک لینک


گلویم می سوزد. باید سر و شکلم را درست کنم که فاطمه نترسد. من باید آرامشان کنم. فاطمه می رسد جلوی من. چشم هایش سرخ است:
-چی شد؟
جواب ندارم. موهایم را چنگ می زنم. دوباره صدایم می زند:
-امیرمهدی! میگم چی شد؟ پیداشون کردی؟ مجروح بودن؟
لبهایم روی هم قفل شده اند. پدربزرگ و رضا می رسند. پدربزرگ با دیدن حالم همه چیز را می فهمد. در آغوشم می گیرد.

لباس هایم گرم شده بود. به بدنم دست کشیدم. خودم سالم بودم؛

ادامه مطلب
بیانیه جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی (اقدام)...

ما را در سایت بیانیه جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی (اقدام) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 201 تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 6:34

صفحه بندی