داستانی واقعی از جانبازی سربازان گمنام انقلاب اسلامی / رمان عقیق فیروزه ای / قسمت سیزدهم

خرید بک لینک


آنکه در خانه می ناب گوارا دارد

چه نیازی به سمرقند و بخارا دارد

هر که در سر هوس کرب و بلا را دارد

جز پی قافله سالار نخواهد افتاد


رکاب ۱۳ (خانم)

مربی با بی حوصلگی لباس رزمی سفید پریا را مرتب می کند و با کمربند، می بنددش که باز نشود. غر می زند که:
-مگه نگفتم بگو مامانت جلوی لباستو بدوزه که باز نشه؟
پریا موهای طلایی اش را که از روسری کوتاهش بیرون زده، به داخل هل می دهد و با صدایی کودکانه می گوید:
-چرا... ولی مامانم رفته ماموریت.
این حرفش، اندوهی عجیب در دلم می ریزد. خاطرات بچگی ام مرور می شود؛ نبودن های همیشگی پدر و کارمندی مادر که باعث می شد بیشتر وقت ها تنها باشم. مادر کارمند بود؛ عصر می آمد و وقتی می آمد، خسته بود. نه این که نخواهد؛ نمی توانست برایم وقت بگذارد. می ترسم بچه خودم هم تنهایی بکشد.
-کجا رفته مامانت؟ مگه کجا کار میکنه؟
-کارمنده. نمیدونم. رفته ماموریت دیگه.

ادامه مطلب
بیانیه جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی (اقدام)...

ما را در سایت بیانیه جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی (اقدام) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:16

صفحه بندی